|
درد را از هر سو نوشتم درد بود
|
شاید تو هم یادم کنی
همواره در فکر توام
با یک نگاه شادم کنی

اری![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اغاز دوست داشتن است![]()
گر چه پایان راه ناپیداست![]()
من دگر به این راه نمی اندیشم![]()
که همین دوست داشتن زیباست![]()
زندگي باراني است كه سراسيمه كدورتها را مي شويد و پيامش پاكي است زندگي دشت وسيعي است كه عشق سالهاست در آن سايه نرم شقايق ها را مي شمرد
طلا را به وسیله آتش......زن را به وسیله طلا ........و مرد را به وسیله زن امتحان کنید.فیثاغورث
فکر نکني وقتي ازت دورم يعني فراموشت کردم نه ................... فقط دارم بهت فرصت ميدم که دلت برام تنگ بشه
درد تاریکیست درد خواستن. رفتن و بیهوده خود را کاستن. سر نهادن بر سیه دل سینه ها. سینه آلودن به چرک کینه ها. در نوازش نیش ماران را یافتن.........زهر در لبخند یاران یافتن......... فروغ فرخ زاد
ميگن ادم به خاطر عشقش بايدازتموم دنيا بگذره اماتو که دنياي مني چطور ازت بگذرم
يه بوس کوچولوتقديم به توکه مهرت صفاست عهدت وفاست درجهاني که محبت کيمياست... امشب در سینماهای تهران
به ترکه مي گن فرق کچل با هواپيما مي دوني چيه؟ ميگه بابا ما ترکيم خر که نيستيم کچل که اصلا فرق نداره هواپيما هم نکته انحرافي بود![]()
در آن نفس كه بميرم در آرزوي تو باشم / بدان اميد دهم جان كه خاك كوي تو باشم ![]()
![]()
زندگي فاصله آمدن و رفتن ماست, شايد آن خنده كه امروز دريغش كردي، آخرين فرصت همراهي ماست
گریه کردم تا بدونی زندگی بی غم نمیشه اگه دستم را بگیری از غرورت کم نمیشه ساکت و صبور و عاشق وقتی حوصله نداری پیش حرفای دل من حرف عشق و کم میاری لحظه هام تلخ و حقیرن وقتی قهری با دل من کاش چشات یه جاده می زد از دل تو تا دل من![]()
از آتش پرسیدم محبت چیست؟ گفت از من سوزانتر است از گل پرسیدم محبت چیست؟ گفت از من زیباتر است از شمع پرسیدم محبت چیست؟ گفت از من عاشق تر است. از خودش پرسیدم تو کیستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم
چه زيباست نوشتن وقتي مي داني او مي خواند چه زيباست سرودن وقتي مي داني او مي شنود و چه زيباست جنون وقتي مي داني او مي بيند
عشقي كه هر روز تازه تر نشود اندك اندك به عادت تبديل ميگردد و رنگ بردگي به خود ميگيرد
من در انتظار لحظه ای خواهم بود که....
لحظه ای که هم آغوش با خاک سرد شوم ![]()
پس بر سنگ قبر من بنویسید که او مدت ها بود که دلش می خواست هم آغوش با مرگ شود
از خوردن آدمي زمين سير نشد .......
گفتيم جوانيم به پيري برسيم توبه کنيم
از بس که جوان مرد کسي پير نشد ![]()
ولی هر دم از شوق سوی در می ایم
و هر سو نگاهی میکنم
برای تو می نویسم برای تویی که تنهاییهایم پر از یاد توست
برای تویی که قلبم منزلگه عشق توست
برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست
برای تویی که تمام هستیم در عشق تو غرق شد
برای تویی که چشمانم همیشه براه تو دوخته است
برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی
برای تویی که وجودم رامحو وجود نازنین خود کردی
برای تویی که هر لحظه دوریت برایم مثل یک قرن است
برای تویی که سکوتت سخت ترین شکنجه من است
برای تویی که قلبت پاک است
برای تویی که عشقت معنای بودنم است
برای تویی که عشقت معنای بودنم است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگذار نامت را تکرار کنم
نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ایی که این گونه مرا تلسم کرده ایی
من اینگونه نبودم
تو عشق را با من اشنا کردی تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به اسمان بی کران پرواز می کنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمی دانم
برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را می ستایم ----------------------------------------------------دوست دارم وعاشقانه تو را می ستایم
عشق اين است که تو با صداي من سخن بگويي و با چشمان من ببيني و هستي را با انگشتان من کشف کني
چه غريبانه ميگريست آن شب بي تو تکه ابري که سکوت وجودم رو فهميد و چه غريبانه خنديدم آن روز که بي تو مرگم را فهميد
در پنجه غم شکار بودن عشق است
در محکمه ایی که یار قاضی باشد
محکوم طناب دار بودن عشق است
به هنگام طلوع شقایق ها در بهار
ملائک قامت عشق میبندند
و رو به قبله ی گلهای سرخ نماز شکر میخوانند
که
ای آسمانی خدای جمال
و جلالت را سپاس
که باغ بهشت را در آینه ی بهاران ترسیم کردی
اگر تو نبودی کدام واژه مرا تا عروج ما می برد؟ اگر تو نبودی سلام راکه به لبخند
پاسخش میداد؟ نگاه منتظرم راه برنگاه که می بست؟ ز پشت پنجره چشمان من که را
می جست؟ اگر تو نبودی کدام واژه به لبهای من گره می خورد؟ سرای خاطره ام راز
دارکه می بود؟ اگر تو نبودی دلم هوای که می کرد
با تو بودن از تو گفتن زيباست مثل بارش بارون تو كوير مثل رويش دوباره چمن
روي تن يخ زده زمين پير، تويي مهتاب سحر ، تويي بارون كوير از تن خسته ی من
گرد غربت را بگير مثل خورشيد بزن و آبم كن مثل لالايي شب خوابم كن به تن خسته
بزن رنگ دگر دل ما را تو ببر تا به سحر
عشق واژه اي است از جنس نور كه با دستي از جنس نور
بر صفحه اي از جنس نور نوشته مي شود .
زندگي بدون عشق ، به درختي مي ماند بدون شكوفه و ميوه
زندگي فرصت بس کوتاهي است تا بدانيم که مرگ آخرين نقطه ي پرواز کبوتر ها نيست مرگ هم حادثه ايست مثل افتادن برگ از شاخه تا بدانيم پس از خواب زمستاني خاک نفس سبز بهاريست
عشق حقیقی مثل روح است، افراد زیادی درباره ی آن صحبت می کنند ولی تعداد معدودی آن را دیده اند...!!
کاري نکنيم که روزي حتي خودمان هم باور نکنيم که داريم دروغ مي گوييم آن هم به خودمان و کاري نکنيم که روزي به خدا هم دروغ بگوييم و اي کاش روزي مردم با صداقتي همچون صداقت چشمهاشان با هم سخن بگويند پروانه سوخت شمع فرو مرد شب گذشت اي واي من که قصه دل نا تمام ماند
طرف بهداشت اومدن سرکشي گاوداري به ترکه گفتن شما به گاوهاتون چي ميديدگفت علف!جريمش کردن بار دوم که اومدن بازم همون سوال رو کردن ترکه گفت ما به گاوهامون چلو کباب ميديم:-؟؟ باز هم جريمش کردن بار سوم اومدن باز هم همون سوال رو از ترکه کردن ترکه کمي فکر کرد بعد با خوشحالي گفت ما به گاوهامون پول تو جيبي ميديم هر چي دلشون ميخواد بخرن بخورن S2@
رو سنگ قبرم بنویس اینجا مجال گریه نیست ... هرکی می خواست گریه کنه بهش بگو اون دیگه نیست
با خيال عشق تو رسواي اين منزل شدم بي يال عشقت اي داد از زمان رسواي عالم مي شوم/با دلم سوي دلت هر بار مي آيم ولي بي دست پر مي كشم تا شايد از غم نشكنم
میگن یه ماه تو آسمون یه فرشته رو زمین. عزیزم خسته نمیشی دو شیفت کار می کنی...!!
ايرانسل عشق را تكميل مي كند: در نيمه شبها با دقايق رايگان ايرانسل مخ عزيزانتان را كاملا بزنيد!! عشق را با ايرانسل معني كنيد
دوستت دارم گاه انسان بايد در سختي باشد تا به ديگري دست ياري دهد گاه انسان بايد با بخت بد روبهرو شود تا هدفش را بهتر بشناسد گاه به طوفان نياز است تا او قدر آرامش بداند گاه بايد به او آسيب رسد تا با احساس تر شود گاه بايد در گوشه اي تنها بماند تا واقعيت وجود خود را بشناسد گاه بايد کاملاً بي احساس باشد تا بتواند همه چيز را حس کند گاه بايد در اوج شور و احساس بود تا به قلب او راه يافت و او به روي عشق در بگشايد چه بسيار از اينها را پشت سر گذاشته ام و مي دانم نه