|
درد را از هر سو نوشتم درد بود
|
اگر تو نبودی کدام واژه مرا تا عروج ما می برد؟ اگر تو نبودی سلام راکه به لبخند
پاسخش میداد؟ نگاه منتظرم راه برنگاه که می بست؟ ز پشت پنجره چشمان من که را
می جست؟ اگر تو نبودی کدام واژه به لبهای من گره می خورد؟ سرای خاطره ام راز
دارکه می بود؟ اگر تو نبودی دلم هوای که می کرد
با تو بودن از تو گفتن زيباست مثل بارش بارون تو كوير مثل رويش دوباره چمن
روي تن يخ زده زمين پير، تويي مهتاب سحر ، تويي بارون كوير از تن خسته ی من
گرد غربت را بگير مثل خورشيد بزن و آبم كن مثل لالايي شب خوابم كن به تن خسته
بزن رنگ دگر دل ما را تو ببر تا به سحر
عشق واژه اي است از جنس نور كه با دستي از جنس نور
بر صفحه اي از جنس نور نوشته مي شود .
زندگي بدون عشق ، به درختي مي ماند بدون شكوفه و ميوه