تبليغاتX
غریب اشنا -
درد را از هر سو نوشتم درد بود
 زندگي پژمردن يک برگ نيست ،بوسه اي درکوچه هاي مرگ نيست ،زندگي يعني ترحم داشتن باشقايق ها تفاهم داشتن

چه زيباست نوشتن وقتي مي داني او مي خواند چه زيباست سرودن وقتي مي داني او مي شنود و چه زيباست جنون وقتي مي داني او مي بيند

عشقي كه هر روز تازه تر نشود اندك اندك به عادت تبديل ميگردد و رنگ بردگي به خود ميگيرد

 

 

من در انتظار لحظه ای خواهم بود که....

 لحظه ای که هم آغوش با خاک سرد شوم            

پس بر سنگ قبر من بنویسید که او مدت ها بود که دلش می خواست هم آغوش با مرگ شود

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 18:47  توسط s.t  |